comming soooooon!!!!

خجالتبه زودی در این مکان یک پست پر از شرمندگی زده میشود....!! 

بعدا نوشت :

salam dustaye khubam...sharmandam ke montazeretun gozashtam.... bavar konid dus daram biam benevisam vali az ye taraf laptopam huruf farsi nadare, az tarafi ham amirhossein nemizare ,,vaghti ham ke khabe ye alame kar daram ...ine ke azatun khahesh mikonam behem forsat bedinخجالت

be ghole senjed : barmigardamخجالتنیشخند

 ..........................................................................

9 خرداد...

سلام دوستای خوبم ...لبخندخجالت

ببخشید که خیلی طول کشید... 

خیلی دلم میخواست زودتر می اومدم و واستون از این 8 ماهی که گذشت مینوشتم ! واقعاً 8 ماه گذشت تعجب..

چقدر زود و چقدر دیر ...

اول بزارین به قولی که دادم عمل کنم و از دوستای خوبم معذرت خواهی کنم .. از اونایی که هر روز ، هر هفته و هر ماه بهم سر زدن و از نیومدنم ناراحت شدن ... من واقعاً شرمندتون شدم ..

امیر حسینم ،خوبه و به خاله های خوبش سلام میرسونه و روی ماه تک تک تون رو میبوسیم ...

حدود یک ساعت پیش این پست رو ثبت کردم ولی همش پرید ناراحت

نمیدونم چرا !!

دیگه حسش نیست ....

.........................

24 خرداد..

سلامی دوباره ...

هنوزم وقتی یادم میاد اینهمه نوشتم و پرید اعصابم به هم میریزه کلافه

باورتون نمیشه امیر حسین اصلاً نمیزاره دست به هیچ کاری بزنم ،،فوق العاده به من وابسته ست ...

از نیمه های خرداد واسش پرستار گرفتم ،،، خیلی با خودم درگیرم ...

نمیدونم برگردم سر کارم یا نه ؟؟؟

فعلاً واسش پرستار گرفتم که کم کم بهش عادت کنه که اگه خواستم برم سرکارم از این لحاظ مشکل نداشته باشم ..

از اونجایی که تو تمام عمرم همیشه خوابم واسم عزیز بوده ،به پرستاره گفتم فعلاً تا خودم هستم از ساعت 10 صبح بیاد تا 3 بعد از ظهر ...اینطوری میتونم تا 10 بخوابم !!!! فعلاً فقط میخوام امیر حسین به پرستارش عادت کنه و غریبگی نکنه .... خانومه خوبیه ... گاهی تو کارای خونه هم کمکم میکنه ...

.............................

25 خرداد

دلم میخواد یه 5-6 ساعت بدون هیچ استرس و نگرانی بشینم پای این لپ تاپ و همه ی حرفایی که این مدت تو دلم مونده رو واستون با خیال راحت بنویسم ،ولی انگار قسمت نمیشه ! حتی الان که امیر حسین پرستار داره بازهم نمیشه ،یعنی تا ما از خواب بیدار میشیم و خانوم سالاری میاد و یه خورده به کارامون میرسیم میبینم ای بابا ساعت شد 3 و خانم سالاری باید بره و دوباره من میمونم و قند عسل مامانی ...

امروز داشتم فکر میکردم که چرا مامانای دیگه خیلی راحت میان پست میزارن ولی من نه ! بعد به این نتیجه رسیدم که من خیلی سخت میگیرم و بد عادت شدم یعنی هنوزم از خودم انتظارات بیجا دارم و دلم میخواد مثل قبلنا پست های مرتب و طولانی بزارم و هیچی رو هم از قلم نندازم ، این شد که به خودم گفتم چه کاریه آخه از این به بعد سعی میکنم کم باشم اما بیشتر باشم ،، شمام از وراجی های من خسته نمیشین ...

...

پس فعلا این پست رو ثبت میکنم و سعی میکنم ،،اگه باز بد قول نشم ، زودی بیام و بنویسم واستون ... هر چند شمام دیگه حوصلتون از بد قولی های من سر رفته و دیگه دوسم ندارین ناراحت

نیشخندالکی بود ...

 

/ 36 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

سلام خانومي چه عجب ژشم ما به جمال پست جديدتون روشن شد ! [نیشخند] خب الحمدالله مثه اينكه همه چي رو به راهه . شوهرمنو نبينم اذيت كنيآآآآآآآآآآآآ[نیشخند][چشمک] آره اينطوري كه زود زود بياي ولي كم كم بنويسي خيلي بهتره تا اينكه8ماه نياي ! [خنثی] راستي خانومي اول پستهاتو تو ورد بنويس بعد وارد مديريتت كن اينطوري اگه پاك بشه تو ورد داريشون ! [خرخون]

29

سلام ملیکم. خانوم. مامان کوچولو. خیلی خوشحالم که نی نی ات به دنیا اومد. امیرحسین کوچولو رو از طرف من بچلون! اونقد فشارش بده که لپ هاش قرمز شه!! :) ایشاله در کنار هم خوش و شاد و سلامت باشین. خوشحالم که باز اومدی

مامان آیهان

سلاممممممممممممم بالاخره اومدی.پس کو عکس امیرحسین؟؟؟؟؟ سوگول جون بچه داری همینه من خودم اکثرا نیمه شب مینویسم مثلا الان اومدم نظراتو تایید کنم ساعت 4 صبحه.باید از خوابت بزنی وگرنه به کارات نمیرسی. حالا بذار راه بیوفته میبینی این روزای خوشت بوده منکه کچل شدم از دست آیهان. خدا امیرحسین جونو واست حفظش کنه.زودی عکس بذار ببینمش. ببوسش.

مريم ( ماهي كوچولو )

عكس امير حسين دلم مي خواد ... [بغل] مبارك باشه سوگل جوني ... پس سحرم بارداره ؟! دختر يا پسرش معلوم نيست ؟ راستي خونه جديدت رفتي يا نه هنوز ؟؟

گلی

انشالله که سلامت باشید کم کم به نوشتن هم عادت میکنی من که پسرک که کوچیکتر بود هر وقت خواب بود میومدم نت وگرنه اصلا نمیذاشت من سمت لپ تاپ بیام چه برسه به اپ کردن تو هم میتونی همین کارو بکنی [چشمک] موفق باشی خانمی [ماچ]

sgh

[بغل] چه خوب که برگشتی

مهشيد

سوگل جووووووووووون وختي از تو ورد كپي كردي و ميخواي paste كي تو مديرتت ، ctrl رو بگير و دكمه v رو هم بزن ! paste ميشه ! [خرخون] اوكي ؟

زهرا

سلام سوگل جون،فكر كنم همه پسرا مامانى باشن منم اين مشكل رو دارم،اميدوارم هميشه شاد و سالم باشين[قلب]

سلام سوگل جووووون من خواننده ی خاموشت بودم نمیدونی توی این مدت همش بهت سر میزدم که شاید یه خبری از خودت بدی حتی حساب کرده بودم که مرخصی زایمانت تا عید میشه واسه همین از بعد از عید دیگه مرتب سر میزدم میگم چه جوریاست که هنوز مرخصی هستی ؟؟؟ مرخصی بدون حقوق گرفتی ؟؟؟